سلام علیکم
دوشنبه - 1363/12/27
بغداد - زندان استخبارات
چهار روز از اسارتم می گذشت. نزدیکی های ظهر نگهبان ها در زندان را باز کردند و تعدادی از اسرای کم سن و سال را بیرون بردند. من هم یکی از آن ها بودم. در گوشه ای از حیاط دو خبرنگار که به زبان فارسی حرف می زدند، ایستاده بودند. آن ها برای گرفتن مصاحبه ی رادیویی به آنجا آمده بودند. خبرنگارها از ما خواستند یک مصاحبه ی دوستانه با آن ها داشته باشیم! یکی از آن ها که کت و شلوار سرمه ای رنگی پوشیده بود، می گفت: حکومت ایران شما رو با نیرنگ به جنگ فرستاده/ خدا بهتون رحم کرده که کشته نشدین/ شانس آوردین به دست برادرای عراقیتون اسیر شدین/ حالا ما اومدیم کمکتون کنیم/ اگه تو مصاحبه تون از عراقیا تعریف کنین براتون خوب می شه/ چیز زیادی هم ازتون نمی خوایم/ یکی اینکه بگین رفتار عراقیا با ما خوبه/ یکی دیگه هم بگین ما تو خاک عراق اسیر شدیم/ ...
صحبت های او که تمام شد پچ پچی بین بچه ها در گرفت. بیشتر صحبت ها سر این بود که فقط خودمان را معرفی کنیم و خبر سلامتی خود را بدهیم. یکی از اسرا یواشکی می گفت: بچه ها مواظب حرفاتون باشین/ حواستون باشه حرفی نزنین که بعد پشیمون بشین/ مطمئن باشین اینا دلشون برای ما نسوخته/ ...
خبرنگارها حدود یک ساعت آنجا بودند و از ما مصاحبه می گرفتند. من در آن مصاحبه گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم. من سید محمد علی بصری، اهل بوشهر، فرزند سید حسین، در بخش جنوبی جبهه، در تاریخ بیست و سه دوازده هزار و سیصد و شصت و سه اسیر شدم و حالم خوب است و هیچ کسالتی ندارم. در فکر من نباشید.
(این مصاحبه در تاریخ 1364/1/2 در رادیوی عراق پخش گردید. تعدادی از مردم شریف جای جای ایران، آن را ضبط کردند و از طریق جمعیت هلال احمر برای خانواده ام فرستادند. این مصاحبه در روزهای بعد هم چندین بار در رادیو بغداد پخش شد.)
کلیپ صوتی مصاحبه تقدیم حضورتان می گردد.
التماس دعا
ارسال در تاريخ جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۹۵ توسط عبدالرسول زارعی
شهید حمید رضازارعی روستای درازی - بوشهر ...
ما را در سایت شهید حمید رضازارعی روستای درازی - بوشهر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 2:24